حدیث روز
  • دانش آموزانی که چشم به لطف و یاری شما دارند
  • کسی نیک بیند به هر دو سرای که نیکی رساند به خلق خدای

درباره موسسه

تعدادی از نیکوکاران و خیرینی که سابقه حمایت از نیازمندان، به ويژه خانواده های زندانیان را دارند، به منظور نهادینه شدن و پایدار ماندن اینگونه فعالیتها و خدمات، این موسسه را که در امور خیریه و عام المنفعه فعال است تاسیس و راه اندازی نمودند. اعضاء هیأت امضاء و هیأت مدیره را افراد معتمد و با ایمانی تشکیل می دهند که علاوه بر کمک های مالی مستمر به مددجویان، عملا پیگیر مشکلات مددجویان و مسائل جاری موسسه نیز هستند.

در صورت تمایل خیرین و افراد نیکوکار به شناخت و آشنایی رو در رو با هیأت امناء و هیأت مدیره موسسه، این امکان برای آنان فراهم است.

یاور که هستی

یاور کیستی

دردهای من و درمان تو

درد های من و درمان تو

معجزه های کار نیک

  1. معجزه خداوند در لبخند کودک معلول

بنده جوانی هستم با مدرک کارشناسی که چند سال قبل در شهر شیراز جویای کار بودم. به دلیل اینکه نتوانستم شغل درآمدزایی دست و پا کنم، به توصیه یکی از دوستان تصمیم گرفتم بطور موقت با دریافت کمک هزینه اندک در یکی از خیریه های شیراز کار کنم. روزی بعد از برگشت از ماموریت پیگیری امور یک مددجوی معلول، در حیاط خیریه به طرف دفتر کارم می رفتم که نکته ای به خاطرم رسید که باید در گزارش درج کنم. لذا ایستادم تا یادداشتی بنویسم ناگهان چشمم به کودکی معلول افتاد که دست در دست مادرش ایستاده بود و با لبخندی به من نگاه می کرد. دلم لرزید و ناخودآگاه به طرفش رفتم تا دست نوازشی بر سرش بکشم. اولین قدم که برداشتم، ناگهان در پشت سرم درست جایی که یک لحظه پیش ایستاده بودم صدای برخورد جسمی سنگین با زمین را شنیدم و صدای فریاد افرادی که در حیاط ایستاده بودند. برگشتم و به محل برخورد جسم باز مین نگاه کردم یک قطعه بلوک بزرگ سیمانی، از طبقه چهارم ساختمان در دست بنایی سقوط کرده و مستقیما سر من را هدف گرفته بود اما خدایی که لبخند را بر لب این طفل معصوم نشاند و گل محبت را در دل من شکفت، این بلا را بگرداندو بعضی ها می گفتند عجب شانسی و من که کودک معلول را در آغوش گرفته بودم اشک ریزان می دانستم که این اسمش شانس نبود. از آن روز تصمیم گرفتم برای همیشه در این خیریه بمانم و خادم معلولین، این عزیزان خداوند باشم.

                           

  1. معجزه خداوند در گامهای *** پیرزن روستایی:

از کارکنان ستاد دیه زندانیان فارس هستم. سال گذشته، روزی در دفتر کارم مشغول بودم که چشمم به پیرزنی با پوششی محلی و چهره ای خسته از غم روزگار افتاد که لنگ لنگان، بعد از بالا آمدن از تعداد زیادی پله، در راهرو به اتاقم سرک کشید. دلم به حالش سوخت. گفتم مادر امرتان چیست؟ وارد شد و گفت: چه بگویم مادرم. پسرم به زندگیم آتش زده. سپس ماجرای فرزندش که به دلیل بدهکاری و از دست دادن اندکی سرمایه این پیرزن، به زندان افتاده را تعریف کرد. حسب وظیفه و با حوصله تمام راهنماییش کردم و کارهای اداری را برای آزادی فرزندش و کمک ستاد دیه به وی برای پرداخت به طلبکاران را انجام دادم.

اشک شوق از چشمانش سرازیر شد و گفت تو پسر من هستی نه او و دعا کرد و گفت گرچه پسرم مرا سوزاند، تو درمانش کردی. انشاالله که هیچوقت نسوزی. دعای عجیبی بود.

اتفاقا همان روز بعدازظهر به اتفاق همسرم مسافر تهران بودیم. اتوبوس حوالی قم، در رستورانی بین راه برای صرف غذا توقف نمود. بعد از طرف غذا متوجه شدیم که اتوبوس ما را جا گذاشته و حرکت کرده. ناراحت شدیم و به آشنایی در قم تلفن زدیم و ماجرا را گفتیم. با خودرو شخصی آمد تا ما را به تهران ببرد. بین راه از دور دیدیم اتوبوس در حال سوختن است. اتوبوس خودمان بود متاسفانه چند مسافر سوخته بودند و مامورین جسد آنها و مصدومان دیگر را کنار جاده گذاشته بودند. شاگرد راننده را شناختم و گفتم ما مسافران جا مانده ایم. گفت اتفاقا چندین بار از بلندگوی رستوران شما را صدا زدیم که سوار شوید چون نیامدید دو نفر دیگر را بجای شما سوار کردیم که متاسفانه فوت شده بوند. ناگهان بیاد دعای پیرزن افتادم که گفت انشا الله که هیچوقت نسوزی.

شرمنده خدایی هستم که بخاطر ذره ای مهربانی به بنده اش این همه لطف کرد.

  1. معجزه خداوند در بوته خار

بنده مدیر یکی از موسسات خیریه در شیراز هستم. الطاف الهی همیشه شامل حال بنده **** هیچ ادعا ندارم که خداوند به دلیل اداره کردن موسسه خیریه در زندگیم معجزاتی قرار داده بلکه لطف خدا بیشتر از جرم ماست. نکته سربسته *** یکی از ماجراهای قابل ذکر را برای خوانندگان محترم شرح می دهیم.

همراه خانواده برای اوقات فراغت در یک روز تعطیل تابستان به حوالی شهرستان سپیدان رفته بودیم در زیر درختان مشغول قدم زدن بودیم که متوجه غیبت فرزند خردسالمان شدم. هرچه بین درختان اطراف گشتم اثری از او نبود. صدای مبهمی که با صدای آب روان در جویبار در هم شده بود توجهم را جلب کرد. بطرف صدا رفتم از دور دیدم انگار کسی در آب افتاده با سرعت به آن طرف دویدم دیدم درست در چند قدیم جایی که قسمت *** جویبار شروع می شود پسر در نهر آب دستش را به شاخه جایی که در کنار نهر رویده گرفته و گریه می کند. اگر بین شاخه ****** پسرم نتوانسته بود آن را بگیرد و یا به دلیل زخمی شدن دستش آنرا رها کرده بود در کمتر از چند ثانیه جریان آب او را به داخل کانال سرپوشیده می برد و مرگش حتمی بود.

از نشانه های هدایت خداوند برای صاحب قدم بودن در کارهای خیر بود که مرا مصمم تر و خستگی ناپذیرتر از گذشته به تحکیم و توسعه موسسه خیریه وارد نمود.

  1. معجزه خداوند در امام حسین (ع) و عشق ارواج پاک رفتگان:

پدرم خدمتگزار یک موسسه خیریه است. چند ماه قبل به اتفاق همسرم در جاده کوهستانی بودن مشغول رانندگی به طرف ممسنی بودم. سر یک پیچ، خودرو سواری که از سمت روبرو می آمد و انحراف از مسیر داشت رودروی ما قرار گرفت. سمت راست کوه بود و سمت چپ دره. برای فرار از برخورد رودرو بناچار به چپ منحرف شدم و *** کاردریل به طرف دره سقوط کردم. فریاد زدم یا حسین. هیچ اختیار و کنترلی به بر خودرو نداشتم. ماشین در حال سقوط مرتبا از جهات مختلف به صخره ها برخورد می کرد. ناگهان دیدم پدربزرگ مرحوم به اتفاق عموی مرحومم و چند نفر دیگر در **** بزرگی به سراغمان آمدند.

پدربزرگم مرا در بغل گرفت. لحظه ای متوجه اطراف شدم که دیدم خودرو ته دره است که بعدا فهمیدم در عمق 150 متری بوده به سقف افتاده و بوی بنزین به مشام می رسد. خوشبختانه روز تعطیلی بود و مرمی که برای تفریح آمده بودند ما را از لاشه خودرو که از تمام جهات فشرده و تکه تکه شده بود بیرون کشیدند. بحمدالله جز جراحاتی مختصر، خطری حال و سلامتی من و همسرم را تهدید نکرد. اینکه خداوند در این ماجرا در بیمارستان بخاطر حضور جراح حاذق در روی تعطیل در آن شهرستان محروم و مسائل دیگر چه مخاطراتی را از جان ما بدور داشت بماند. مختصر اینکه چندین احتمال مرگ و نقص عضو در این ماجرا وجود داشت که هر یک به طور اعجاز گونه ای بخیر گذشت. چندین نگاه جان بخش خداوند، تنها در یک ماجرا.

  1. معجزه خداوند در خودرو بدون سوخت

چند سال پیش در معامله ای 5 میلیون تومان از فردی از اهالی کازرون طلبکار بودم از پرداخت امتناع می کرد و جواب تلفن نمی داد. بناچار خودرو پیکان خود را سوار شدم و راهی کازرون شدم. آدرس را می دانستم. همسرش در را باز کرد وقتی ماجرا را برایش گفتم گریه کنان شرح داد که چگونه بدهکار شده و از شرمدگی جواب نمی دهد و از دید طلبکاران مخفش شده. وضعیت زندگیشان بسیار رقت بار بود. گفتم خواهرم نگران نباش از طلب خود گذشتم. با وجودیکه به این پولنیازمند بودم، جلو چشمان همسر و فرزندان آن شخص چک را پاره کردم و گذاشتم و رفتم.

خواستم حرکت کنم که از منزل در شیراز تماس گرفتند که باید سریعا خود را برسانم وگرنه مشکل بزرگی در شرف وقوع است. با عجله به راه افتادم و فراموش کردم که بنزین خودرو تمام شده بود و لازم بود باک خالی را پر کنم. درست در آخرین لحظه ممکن به محل رسیدم و اقدامات لازم را انجام دادم.

پس از رفع خطر، خواستم با خودرو به محل کار خود حرکت کنم که متوجه شدم خودرو حرکت نمی کند. به یاد آوردم که باک در کازرون خالی بوده باورکردنی نبود. حیرت زده به این فکر می کردم که حتی اگر لحظه ای برای بنزین گیری در جایگاهی متوقف می شدم دیگر دیر شده بود.

هنوز این حیرت من باقی است که چگونه خودرو بدون بنزین این همه مسافت را آمد. مطمئنا باورش برای شما هم سخت است. ولی باور کنید خداوند پاسخ ترحم من را به آن خانواده بسرعت و بطور مضاعف داد.

 

پیام های خیرین

پیامهای خیرین

سخن روز
  • طرح خرید لوازم التحریر سال تحصیلی 1396-1397 برای سه دانش آموز با پرداخت صدهزار تومان
  • کسانی که در توانگری و تنگدستی انفاق می کنند و خشم خویش را فرو می خورندو از خطای مردم در می گذردند ،خداوند نیکوکاران را دوست دارد.(آل عمران)

دستی که کمک می کند، از دستانی که برای دعا بالا می روند مقدس تر است